خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی درمانگاه شبانهروزی کوثر پردیس، 
خبرگزاری مهر- گروه سیاست: در روزهای اخیر، مواضع دولت اسپانیا به رهبری پدرو سانچز – از ممنوعیت استفاده پایگاههای نظامی توسط آمریکا و بستهشدن حریم هوایی به روی هواپیماهای متجاوز، تا درخواست رسمی برای لغو توافقنامه تجاری اتحادیه اروپا با رژیم صهیونیستی – واکنشهای گستردهای در محافل سیاسی ایران برانگیخته است. با این حال، پرهیز از یک خطای تحلیلی رایج ضروری است: **این مواضع را نباید صرفاً به عنوان “طرفداری از ایران” تفسیر کرد.** واقعیت آن است که پرتوهای متعدد دیپلماتیک از سوی مقامات ارشد اسپانیا، نشانههایی آشکار از فاصلهگذاری راهبردی آنها با برخی خطوط قرمز و اصول بنیادین جمهوری اسلامی ایران است.
این یادداشت استدلال میکند که آنچه امروز در سیاست خارجی اسپانیا میبینیم، بیش از آنکه موضعی مقطعی در قبال جنگ اخیر باشد، تبلور یک الگوی تاریخی بازماندگی از بلوکهای مسلط قدرت و تلاش برای یافتن جایگاهی مستقل و چندجانبه در نظم در حال تغییر جهانی است. اسپانیا به سوی شرق متمایل میشود؛ اما این تمایل نه برای جلب اعتماد تهران، بلکه در راستای استراتژی خودمختاری راهبردی در مواجهه با افول نظم یکقطبی آمریکاست.
بستر تاریخی؛ اسپانیا، همیشه “عضو معترض” در بلوک غرب
درک امروز اسپانیا بدون بازگشت به ریشههای تاریخی عضویت پرتنش آن در نهادهای غربی ممکن نیست. تجربه اسپانیا در بلوکبندی پس از جنگ جهانی دوم، با اغلب کشورهای اروپایی تفاوت بنیادین دارد.
دوران انزوا (۱۹۴۵-۱۹۵۳):
پس از جنگ جهانی دوم، اسپانیای فرانکو به دلیل همکاری با نیروهای محور، به شدت طرد شد. سازمان ملل در سال ۱۹۴۶ کشورهای عضو را به عقبنشینی سفرای خود از مادرید تشویق کرد و اسپانیا عملاً در انزوای کامل به سر برد.
عضویت مشروط در ناتو (۱۹۸۲):
اسپانیا برخلاف اغلب کشورهای اروپای غربی، نه به عنوان یک بنیانگذار یا همپیمان اولیه، بلکه با تأخیر و با اکراه فراوان به ناتو پیوست. مهمتر آنکه عضویت اسپانیا در این پیمان در ابتدا مشروط به سه قید اساسی بود که وجه تمایز این کشور را نشان میداد: ۱. عدم الحاق به ساختار نظامی یکپارچه ناتو (فرماندهی نظامی مستقل)، ۲. ممنوعیت استقرار سلاح هستهای در خاک اسپانیا، ۳. کاهش تدریجی پایگاههای نظامی آمریکا. این محدودیتها ریشه در ترس عمیق از تبدیل شدن به صحنه رویارویی اتمی و مخالفت افکار عمومی با جنگطلبی داشت.
بخش دوم: خاستگاههای مواضع کنونی؛ چرا اسپانیا “نه” میگوید؟
رفتار فعلی اسپانیا ریشه در سه عامل تاریخی و ساختاری دارد که این کشور را از سایر متحدان اروپایی متمایز میکند:
۱. ترومای تاریخی جنگ عراق (۲۰۰۳):
اسپانیا از تجربه مستقیم سیاست خارجی پیروی محض از آمریکا درس تلخی گرفته است. دولت خوزه ماریا آزنار با وجود مخالفت ۹۰٪ شهروندان اسپانیا به آمریکا در حمله به عراق پیوست. نتیجه، نه تنها فرسایش قدرت دولت، بلکه فاجعه امنیتی حملات قطار مادرید در سال ۲۰۰۴ بود که جامعه اسپانیا را به شدت آزرده کرد. امروز، سانچز بارها با اشاره به همین تجربه، جنگافروزی جدید را اشتباهی بزرگ خوانده است.
۲. تهدیدات تراز جنوبی (Security Asymmetry):
در حالی که آمریکا و کشورهای اروپای شرقی نگرانی امنیتی خود را منحصراً بر روسیه متمرکز کردهاند، نقشه تهدیدات اسپانیا متفاوت است. موقعیت جغرافیایی اسپانیا در همسایگی شمال آفریقا و خاورمیانه، آن را در خط مقدم آشوبزدایی جنوبی قرار میدهد. ثبات مدیترانه و شمال آفریقا برای مادرید حیاتیتر از مهار روسیه در شرق اروپاست. ناآرامی در خاورمیانه مستقیماً از طریق موج مهاجرت و بیثباتی به ضلع جنوبی اروپا سرریز میشود.
۳. انزوای طلبانه در ناتو (تنها عضو معترض):
اسپانیا در ساختارهای غرب همیشه نقش عضو متمرد را داشته است. در بحبوحه جنگ اوکراین و فشار ترامپ برای افزایش بودجه دفاعی، اسپانیا تنها عضو ناتو بود که قاطعانه از پذیرش تعهد افزایش هزینه نظامی به ۵٪ تولید ناخالص داخلی سر باز زد. این نه گفتن به آمریکا، پیش از جنگ ایران رخ داده و نشاندهنده یک طرح سیاسی جاافتاده در مادرید است، نه یک واکنش لحظهای.
بخش سوم: تحلیل مواضع اخیر – نه به جنگ، اما نه تأیید ایران
تحلیل صرفاً ضدآمریکایی یا طرفدار ایران بودن مواضع اسپانیا، ناقص و گمراهکننده است. واقعیت میدانی نشان میدهد که اسپانیا عملاً به اقدامات ایران نیز واکنش نشان داده و ضمن مخالفت با جنگ، در حال ایجاد فاصله با جبهه شرق نیز هست.
۱. اعزام ناو به حمایت از قبرس:
همزمان با مخالفت با استفاده آمریکا از پایگاهها، دولت سانچز ناو جنگی “کریستوبال کولون” را برای کمک به دفاع از قبرس در برابر حملات احتمالی ایران اعزام کرد. این اقدام نشان میدهد که نه به جنگ اسرائیل-آمریکا، به معنای چشمپوشی از تهدیدات موشکی ایران یا نادیده گرفتن امنیت متحدان اروپایی نیست.
۲. تأکید بر حقوق بینالملل به جای محوریت ایران:
سانچز در سفر اخیر خود به چین (آوریل ۲۰۲۶) صراحتاً اعلام کرد: چین میتواند کارهای بیشتری انجام دهد – برای مثال، با مطالبه احترام به حقوق بینالملل در لبنان، ایران، غزه و اوکراین. او هرگز ایران را طرف مظلوم معرفی نکرده، بلکه همیشه بر توقف جنگ و بیثباتی منطقهای تأکید داشته است.
۳. تجارت و تعادل:
انگیزه اصلی تمایل اسپانیا به شرق (چین) بیش از آنکه ژئوپلیتیک باشد، اقتصادی است. اسپانیا با کسری تجاری سنگین ۳۶ میلیارد دلاری با چین مواجه است و سانچز به دنبال پایداری این رابطه و حل مشکلات تجاری است.
بازگشت به خودمختاری راهبردی
تحلیل نهایی این است که اسپانیا در حال بازتعریف جایگاه خود در نظم جدید جهانی است. این کشور که در دوران جنگ سرد به دلیل طردشدگی تاریخی، خاطره خوشی از پیروی محض از آمریکا ندارد، اکنون با مشاهده علائم زوال یکقطبیگری، به دنبال ایفای نقش وزنه تعادل است.
اشتباه برخی تحلیلگران داخلی در آن است که گمان میکنند مواضع ضدصهیونیستی مادرید، معادل همگرایی با سیاستهای تهران است. در حالی که سانچز در سخنرانیهای علنی خود، سیاست مستقلی را دنبال میکند که نه در نیویورک میگنجد و نه در تهران؛ سیاستی که بازتاب هویت تاریخی اسپانیا به عنوان کشوری نه کاملاً شرقی و نه کاملاً غربی است.
اسپانیا به دنبال چندقطبیگرایی است؛ نظمی که در آن آمریکا حق انحصار تصمیمگیری برای جهان را نداشته باشد. در این مسیر، طبیعی است که با چین و روسیه تعامل کند، اما این تعامل را هرگز نمیتوان با همسویی کامل با محور مقاومت اشتباه گرفت. فاصله گرفتن از غرب لزوماً به معنای افتادن در آغوش شرق نیست؛ گاهی اوقات به معنای ایستادن روی پای خود است.

