خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی درمانگاه شبانهروزی کوثر پردیس،
خبرگزاری مهر- گروه استانها: در روزهایی که صدای گوشخراش تهاجم دشمن صهیونی- آمریکایی، جای زنگ مدرسه را گرفته و فاصلهها، کلاسها را خاموش کردهاند، در الیگودرز معلمی هست که مسیر دیگری را انتخاب کرده است؛ او نه منتظر بازگشت شرایط مانده و نه به آموزش از پشت صفحه بسنده کرده است.
در روزگار بحران، اولین چیزهایی که تغییر میکنند، صداها هستند. صدای خندههای کودکانه، صدای زنگ مدرسه، صدای دویدن در حیاط… همه جای خود را به سکوتی سنگین میدهند؛ سکوتی که گاه با صدای موشک و جنگنده شکسته میشود.
در چنین روزهایی، مدرسه دیگر آن ساختمان آشنا نیست. کلاسها به صفحههای کوچک تلفن همراه منتقل میشوند، و ارتباطها، به چند پیام و تماس کوتاه محدود میگردد.
اما برای برخی کودکان، این فاصله فقط یک تغییر ساده نیست؛ یک بحران است. بهویژه برای کودکانی که جهان را به شیوهای متفاوت تجربه میکنند؛ کودکان دارای اختلال اتیسم، که بیش از هر چیز به ثبات، تکرار و حضور چهرههای آشنا نیاز دارند.

در چنین شرایطی، نبود معلم، فقط به معنای تعطیلی کلاس نیست؛ به معنای از دست رفتن یک نقطه امن است. و درست در همین نقطه است که روایت ما آغاز میشود.
معلمی فراتر از تعریفها
در الیگودرز، در مدرسه ابتدایی حضرت ایوب (ع)، معلمی هست که «معلم بودن» را فقط در چارچوب کتاب و برنامه درسی نمیبیند.
فریبا جدیدی، نامی که حالا برای خانوادههای شاگردانش، معادل «امید» شده است.
او در روزهایی که بسیاری از کلاسها تعطیل شدهاند، تصمیم گرفته است که ارتباطش را با شاگردانش قطع نکند. اما این تصمیم، برای او آسان نبوده است.
شاگردانی با نیازهای خاص، شرایطی خاصتر
دانشآموزان او، کودکانی هستند که نیاز به توجهی فراتر دارند. کودکانی که تغییرات ناگهانی، میتواند تعادل روحیشان را بر هم بزند…خانم جدیدی این را خوب میدانست.
بچههای اتیسم، بیش از بقیه به حضور ثابت و آشنا نیاز دارند. اگر ارتباط قطع شود، خیلی زود دچار اضطراب میشوند
او در روایت خود از این روزها میگوید: بچههای اتیسم، بیش از بقیه به حضور ثابت و آشنا نیاز دارند. اگر ارتباط قطع شود، خیلی زود دچار اضطراب میشوند و حتی چیزهایی را که یاد گرفتهاند، فراموش میکنند.
او ادامه میدهد: وقتی کلاسها تعطیل شد، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این بچهها چطور باید با این شرایط کنار بیایند.
تصمیمی که مسیر را تغییر داد
در حالی که با حملات تجاوزکارانه دشمن صهیونی آمریکایی آموزش به فضای مجازی منتقل شده بود، خانم جدیدی با واقعیتی روبهرو شد: ارتباط مجازی، برای این کودکان کافی نیست.

او میگوید: از پشت صفحه نمیشود با این بچهها ارتباط واقعی گرفت. آنها به حضور نیاز دارند، به نگاه، به لمس، به حس بودن.
و همین شد که تصمیم گرفت راه دیگری را انتخاب کند.
آغاز مسیر؛ کلاسهایی در دل خانهها
او تصمیم گرفت به خانه شاگردانش برود. تکتک آنها… نه با خودروی شخصی، نه با امکانات ویژه، بلکه با تاکسیهای محلی.
آن هم در شرایطی که خودش با محدودیت جسمی مواجه است.
او درباره این تصمیم میگوید: واقعیتش این بود که نمیتوانستم بیتفاوت بمانم. حس میکردم اگر نروم، یک چیزی در وجودم کم میشود.
و اینگونه شد که هر روز، مسیر تازهای آغاز شد.
خانههایی که به کلاس تبدیل شدند
هر در که باز میشد، کلاسی شکل میگرفت. نه با تخته، نه با نیمکت، بلکه با حضور یک معلم و یک کودک.
یکی از مادران، با چشمانی پر از اشک، این لحظهها را اینگونه روایت میکند: باورمان نمیشد در این شرایط، کسی هنوز اینقدر دلنگران بچههای ما باشد. وقتی خانم جدیدی آمد، پسرم انگار دوباره جان گرفت.
او ادامه میدهد: مدتها بود که بیقرار شده بود، اما همان روزی که معلمش را دید، آرام شد.
پاسخ معلم؛ ساده، اما عمیق
خانم جدیدی، در برابر این واکنشها، همیشه یک پاسخ ساده دارد: من فقط وظیفهام را انجام میدهم.
اما همین جمله ساده، در دل خود معنای بزرگی دارد.

او ادامه میدهد: این بچهها به ما نیاز دارند. نمیشود فقط از پشت گوشی با آنها حرف زد و انتظار داشت همه چیز درست شود.
کلاسهایی که فقط درس نیستند
در این دیدارها، فقط درس گفته نمیشود. چند صفحه از کتاب خوانده میشود، چند تمرین نوشته میشود، اما مهمتر از همه، چند لحظه آرامش به کودک هدیه داده میشود.
خانم جدیدی میگوید: گاهی حتی اگر درس هم ندهیم، همین که کنارشان باشیم، کافی است.
تأثیر این حضور، بهوضوح قابل مشاهده است. کودکانی که پیش از این بیقرار بودند، حالا آرامتر شدهاند.
دانشآموزی که ارتباطش قطع شده بود، دوباره به روند یادگیری بازگشته است…و خانوادهها، دوباره امید را احساس میکنند.
روایتی که از دل همکاران شنیده شد
خانم جدیدی، هیچگاه این کارها را بازگو نکرده است. این همکارانش بودند که از او گفتند.
خانم جدیدی نشان داد که حتی محدودیت جسمی یا نبود امکانات، نمیتواند مانع انجام وظیفه شود
مدیر مدرسه حضرت ایوب (ع) درباره او میگوید: خانم جدیدی نمونه واقعی از ایمان حرفهای است. او نشان داد که حتی محدودیت جسمی یا نبود امکانات، نمیتواند مانع انجام وظیفه شود.
او ادامه میدهد: ما به داشتن چنین همکارانی افتخار میکنیم.
در دنیایی که آموزش روزبهروز به فناوری وابستهتر میشود، رفتار این معلم، یادآور یک حقیقت ساده است: آموزش، بدون عشق، ناقص است…و عشق، در حضور معنا پیدا میکند.
فراتر از یک معلم
خانم جدیدی، فقط یک معلم نیست. او پلی است میان کودک و آرامش، میان اضطراب و امید، میان فاصله و ارتباط…جایی که مهر ادامه دارد و در روزهایی که بسیاری از درها بسته شد، او درِ خانهها را کوبید.
در روزهایی که فاصلهها بیشتر شد، او فاصلهها را کم کرد… و در روزهایی که آموزش به خطر افتاد، او معنای تازهای به آن بخشید.
این روایت، فقط درباره یک معلم نیست؛ درباره مفهومی است که نامش «مهر» است. مهر، که گاهی در یک کلاس، و گاهی در یک خانه، و گاهی در قلب یک معلم، ادامه پیدا میکند.
و شاید بهترین توصیف برای این روایت، همان باشد که در عمل دیده شد: کلاسی که دیوار ندارد، اما پر از عشق است.

